من را ببخش اگر
بی حد و مرز دوستت دارم...
ولی این را بدان
دست خودم نیست، میدانم که نمیخواهی ام امّا
دل است دیگر...
من را ببخش اگر
بی حد و مرز دوستت دارم...
ولی این را بدان
دست خودم نیست، میدانم که نمیخواهی ام امّا
دل است دیگر...
دل من گاهی برای تو تنگ میشود
نه برای دیدنت، برای شنیدنت حتی...
گاهی، فقط میخواهم بدانم هستی
همین هم برای من بس است...
گاهی که سراغت را میگیرم
از روی دلتنگیست
و من هر روز دلتنگت می شوم
بی اراده، بی اختیار...
من را ببخش اگر
بی حد و مرز دوستت دارم...
ولی این را بدان
دست خودم نیست، میدانم که نمیخواهی ام امّا
دل است دیگر...
شاعر شب، خیال تو، مونده تو ذهن من هنوز
شاعر شب خیال من، میخواد که برگردی یه روز
شاعر شب نگاه من، مونده به ردپای تو
میمیرم و زنده میشم، تنها به یک صدای تو
شاعر شب های منی، دلم شده باز تنگ تنگ
تو کوچه های شعر من، پر شده از ماسه و سنگ
دیگه تو شعرم نمیاد، اسم گل اقاقیا
حتی خدا هم دور شده، نیست دیگه این نزدیکیا
شاعر شب های بلند، به قصه هام نظر بکن
دور نشو از این دل من، از رفتنت حذر بکن
شاعر شب نگاه من، هنوز درگیر تو
محتاجم و این حادثه، انگار تقصیر تو
شاعر شب سفر نکن، تو خونه ی دلم بمون
این دل آشفته ی من، میخواد بشه مهمونتون
شاعر شب، آشفته ام، بی تو نمیشه زندگی
حتی خداوند بزرگ، شاکیه از این بندگی...میگن که یک روز میای، از آسمون میرسی
یه روز که خیلی سبزه، به دادمون میرسی
چشماتو وا میکنی، به روی مهربونی
آره اینو میدنم، تومال آسمونی
منتظریم تا بیای، کلی هوادار داری
من با رفیقام میام، آقا شما یار داری
آقا یه وقت فکر نکن، ما هممون بی دینیم
راستش به مولا قسم، ما هام احیا میشینیم
قرآن رو سر میگیریم، واسه ظهور شما
مام خاک پاتون میشیم، پیش حضور شما
آقا ماهام اشک داریم، بخدا مام دل داریم
اگه شما هم بیای، قلب ناقابل داریم
قلب و تن و روحمون، پر شده از عشقتون
عشق شما دائمه، نمیریم از پیشتون
وقت شما عزیزه، باید اینو بدونم
یه آرزو هم دارم، تو خطتون بمونم...یه وقتایی دلم میگیره از غصه
خیال و آرزو با من میشه همراه
یه وقتایی که تنگ میشه دلم آروم، برای دیدن تو میشوم خیره...به سوی ماه
یه وقتایی هوای کوچه میگیره،
شبیه روز سردی که تو با من راه میرفتی
همون روزی که در آخر برای تا ابد رفتی
یه وقتایی صدای بلبل مرده تو گوشم زنده میشه باز
همون وقته که من آروم میشم با گریه هام همساز
یه وقتایی دلم تنگه
یه وقتایی دلم گیره
یه وقتایی دل تنگم، واسه چشم تو درگیره
یه وقتایی یادم میره، دلم تنگه، دلم گیره
واسه این درد بی درمون...
دل من باز میمیره
یه وقتایی سکوت خونه مبهم میشه تو گوشم...
ولی احساس من میگه، نکردی تو فراموشم
اشکاتو که من میبینم، غرق یه اشتباه میشم
وقتی تو گریه میکنی، روی دلم خط میکشم
روی تموم خاطرات، یه خط محکم میکشم
وقتی تو گریه میکنی، دامن شب تیره میشه
آروم و آهسته میگم، غم رو چشام چیره میشه
وقتی تو گریه میکنی، فکر میکنم بارون میاد
فکر میکنم از آسمون، خدای مهربون میاد
وفتی تو گریه میکنی، فکر میکنم به این دلم
فکر میکنم که بعد تو، چیکار کنم با این دلم
وقتیکه میخواهد برود
می رود
هرکاری هم که بکنی
هر چیزی هم که بگویی
می رود اگر قرار است برود
از چشمها شاید کاری برآید...
حیف شد
روزهایش همه در سیاهی ها گذشت
دلم برایش میسوزد
توی دود بود، حتی روزهای آخرش را
حتی دل کبوترها برایش سوخت وقتیکه آنقدر غریبانه
جنازه اش را می بردند...